عبد الله قطب بن محيى
82
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
محل مىآيم و از كجا مىآيى و امثال ذلك كه در گفتن و ناگفتن آن هيچ نفع و ضرّى عايد نگردد ، لا يعنى اين است يا چيز ديگر است ؟ و اگر اينها است چون اينها اقوال مباحه است چه حرج در آن است ؟ ( جواب ) : لا يعنى امثال اينها است و اگرچه اينها فى انفسها مباح است ، اما اشتغال به آن ثمرهء غفلت قلب است و اعراض او از نبأ عظيم كه به وى آوردهاند ؛ چه ، كسى را كه مثل بهشت و دوزخ در راه باشد ، مادام كه از آن معنى غافل و ذاهل نباشد ممكن نباشد از وى اشتغال جز به اسباب ترقّى به بهشت و توقّى از دوزخ ، پس مشغول شدن به چيزى كه در آن باب نفعى ندارد نيست ، الّا ثمرهء غفلت از آن ! و در علم اخلاق مقرّر شده كه هر خلق كه مثمر معنىاى است مواظبت بر آن معنى مثمر آن خلق و مؤكّد آن است . پس اشتغال به ما لا يعنى مؤكّد غفلت دل است از نبأ عظيم و چون اين غفلت قوّت و رسوخ يافت و معلوم است كه انتهاى آدمى از معاصى براى خوف آخرت و اجلال خداى است عزّ و جلّ ، لا جرم چون از آن غافل باشد ، اقدام بر معاصى كه مقتضيات طبع است دست دهد ! پس اشتغال به ما لا يعنى اگر به لذّات اثم نباشد ، منجر شود به اثم . و وليّم بداند كه اگرچه محرّمات امور معدوده است ، اما تا دست از بسيارى مباحات ندارند ، ملكهء عصمت كه حاجز است ميان اين كس و محرمات ، مكتسب نگردد . و چون ملكهء عصمت حاصل نباشد ، البته در معاصى افتد ، بلى بعد از آنكه ملكهء عصمت مكتسب شود و راسخ گردد و از تزلزل آمن شود ، اگر شخص توسّع كند در رخص شايد ، و اينكه فلان مباح است و فلان محظور نسبت با او باشد اما نسبت به مبتدى خام كه ملكات فاضله وى را مكتسب نگشته ، همهء اينها محظور است ، بعضى بالذات و بعضى بالعرض ، و مثل اين مثل طعام است كه انقسام او به مأكول و غير مأكول نسبت به اصحّا است ، اما نسبت به مرضى همه غير مأكول است ، الّا اطعمهء معيّنه كه طبيب فرمايد .